نوروز نه تنها برجسته ترین و با شکوه ترین جشن ایرانیان است بلکه یکی از کهن ترین جشنهای جهان نیز میباشد . یکی از دلایل مهم بودن این جشن این است که با گذشت هزاران سال از زمان آن و با هجومهای مختلف اقوام غارتگر و متهاجم و . . . به ایران هنوز همچون کوهی استوار میباشد و از ارزش آن ذره ای کاسته نشده است . این جشن را برای اولین بار به جمشید شاه نسبت می دهند که در حدود 6000 سال پیش پادشاه ایران بوده است و او بعد از اتمام سازندگی ایران و فارغ آمدن از امور مملکتی جشنی را در اول فروردین که همراه با روزهای نیک و شکوفایی درختان بوده است پایه گذاری میکند . یکی دیگر از دلایل مهم شدن این جشن تولد اشو زرتشت در 6 فروزدین ماه می باشد که در 30 سالگی به پیامبری برگزیده شد . این دو رویداد مهم تاریخ ایران مبنای پیدایش جشن ملی نوروز گشته و هزاران سال است که گرامی داشته میشود و خواهد شد . در زمان پادشاهی هخامنشیان مردم عادی و سران کشورهای دیگر در کاخ آپادانا که بار عام بوده است جمع میشدند و از کشورهای دیگر برای پادشاه امپراطوری ایران هدایای مختلفی می آورده اند . داریوش کبیر در نوروز هر سال به معبد بابل میرفته است تا حسن نیت خویش را به ملت مغلوب به اثبات برساند .
آورد جشن ارديبهشتگان ارديبهشت آمدو عالم بهشت شد عالم بهشت از دم ارديبهشت شد جشن ارديبهشتگان كه يكي از جشن هاي بزرگ ديني زرتشتيان است ، با برابري روز و ماه ارديبهشت، يعني دوم اريبهشت ماه تقويم فصلي هماهنگ است.اين روز بزرگ يادآور فروزهء اهورايي ارديبهشت يا اشه وهيشته و ويژگيهاي آن يعني بهترين راستي و پاكي مي باشد.ارديبهشت، دومين امشاسپند، داراي انگاره اي مادي است به نام آتش يا آذر، فروغي خدا داده كه گرمي بخش و فروزان و پاك كننده و در يك كلام زندگي بخش است و پرتوهاي نوراني آن هستي را از نيستي جدا مي گرداند وراست را از دروغ باز مي شناساند. پس بجاست كه آتش را نموداري از آن داده بزرگ بدانيم. بهترين راستي برترين نعمتي است كه دست يابي به آن يعني پيروزي بزرگ و اين پيروزي شايسته جشني است بس بزرگتر با نام جشن ارديبهشتگان يا جشن اخلاق.چه زيباست در اين روزخجسته با پوششي سپيد در كنار فروغ آتش به درگاه اهورامزدا نيايش بريم و پاكي درون و برون را با رشته شادي و سرور به هم پيوند دهيماى مام مهربانم
زبان گوياى اسرار اينك كه زمان سپاسدارى از مهر و وفاى توست گنگ مى ماند. در يك سخن مى خواهم بدانى كه آن دست هاى كوچك و جسم ناتوان اكنون كه پرتوان شده است، يكسره تو را سپاس مى گويد.
بنا به گزارش
کتاب رکورد گینساعلامیه جهانی حقوق بشر رکورد بیشترین ترجمه را در بین مکتوبات در طول تاریخ به خود اختصاص دادهاستمفاد اعلامیه
ماده ۱: تمام افراد بشر آزاد به دنیا می آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند . همه دارای عقل و وجدان می باشند و باید نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار کنند
ماده۲: هر کس می تواند بدون هیچ گونه تمایز ، خصوصا از حیث نژاد ، رنگ ، جنس ، زبان ، مذهب ، عقیده سیاسی یا هر عقیده دیگر و همچنین ملیت ، وضع اجتماعی ، ثروت ، ولادت یا هر موقعیت دیگر ، از تمام حقوق و کلیه آزادی هایی که در اعلامیه حاضر ذکر شده است ، بهره مند گردد. به علاوه هیچ تبعیضی به عمل نخواهد آمد که مبتنی بر وضع سیاسی ، اداری و قضایی یا بین المللی کشور یا سرزمینی باشد که شخص به آن تعلق دارد . گواه این کشور مستقل ، تحت قیمومیت یا غیر خود مختار بوده یا حاکمیت آن به شکل محدودی شده باشد
ماده ۳: هر کس حق زندگی ، آزادی و امنیت شخصی دارد
ماده ۴: احدی را نمی توان در بردگی نگه داشت و داد و ستد بردگان به هر شکلی که باشد ممنوع است
ماده ۵: احدی را نمی توان تحت شکنجه یا مجازات یا رفتاری قرار داد که ظالمانه و یا بر خلاف انسانیت و شئون بشری یا موهن باشد
ماده ۶: هر کس حق دارد که شخصیت حقوق او در همه جا به عنوان یک انسان در مقابل قانون شناخته شود
ماده ۷: همه در برابر قانون ، مساوی هستند و حق دارند بدون تبعیض و بالسویه از حمایت قانون برخوردار شوند.همه حق دارند در مقابل هر تبعیضی که ناقض اعلامیه حاضر باشد و بر علیه هر تحریکی که برای چنین تبعیضی به عمل آید به طور تساوی از حمایت قانون بهره مند شوند
ماده ۸: در برابر اعمالی که حقوق اساسی فرد را مورد تجاوز قرار بدهد و آن حقوق به وسیله قانون اساسی یا قانون دیگری برای او شناخته شده باشد ، هر کس حق رجوع به محاکم ملی صالحه دارد
ماده ۹: احدی را نمی توان خود سرانه توقیف ، حبس یا تبعید نمود
ماده ۱۰: هرکس با مساوات کامل حق دارد که دعوایش به وسیله دادگاه مساوی و بی طرفی ، منصفانه و علنا رسیدگی بشود و چنین دادگاهی درباره حقوق و الزامات او یا هر اتهام جزایی که به او توجه پیدا کرده باشند، اتخاذ تصمیم بنماید
ماده ۱۱: الف) هر کس به بزه کاری متهم شده باشد بی گناه محسوب خواهد شد تا وقتی که در جریان یک دعوای عمومی که در آن کلیه تضمین های لازم برای دفاع ازاو تامین شده باشد ، تقصیر او قانونا محرز گردد
ب) هیچ کس برای انجام یا عدم انجام عملی که در موقع ارتکاب ، آن عمل به موجب حقوق ملی یا بین المللی جرم شناخته نمی شده است محکوم نخواهد شد . به همین طریق هیچ مجازاتی شدیدتر از آنچه که در موقع ارتکاب جرم بدان تعلق می گرفت درباره احدی اعمال نخواهد شد
ماده ۱۲: احدی در زندگی خصوصی ، امور خانوادگی ، اقامتگاه یا مکاتبات خود نباید مورد مداخله های خود سرانه واقع شود و شرافت و اسم و رسمش نباید مورد
حمله قرار گیرد . هر کس حق دارد که در مقابل این گونه مداخلات و حملات ، مورد حمایت قانون قرار گیرد
ماده ۱۳: الف) هر کس حق دارد که در داخل هر کشوری آزادانه عبور و مرور کند و محل اقامت خود را انتخاب نماید
ب) هر کی حق دارد هر کشوری و از جمله کشور خود را ترک کند یا به کشور خود باز گردد
ماده ۱۴: الف) هر کس حق دارد در برابر تعقیب ، شکنجه و آزار ، پناهگاهی جسنجو کند و در کشورهای دیگر پناه اختیار کند. ب) در موردی که تعقیب واقعا مبتنی به جرم عمومی و غیر سیاسی و رفتارهایی مخالف با اصول و مقاصد ملل متحد باشد ، نمی توان از این حق استفاده نمود
ماده ۱۵: الف) هر کس حق دارد ، که دارای تابعیت باشد. ب) احدی را تمی توان خود سرانه از تابعیت خود یا از حق تغییر تابعیت محروم کرد
.ماده ۱۶: الف) هر زن و مرد بالغی حق دارند بدون هیچ محدودیت از نظر نژاد ، ملیت ، تابعیت یا مذهب با هم دیگر زناشویی و هنگام انحلال آن ، زن و شوهر در کلیه امور مربوط به ازدواج دارای حقوق مساوی می باشند
ب) ازدواج باید با رضایت کامل و آزادانه زن ومرد واقع شود
پ) خانواده رکن طبیعی و اساسی اجتماع است و حق دارد از حمایت جامعه و دولت بهره مند شود
ماده ۱۷: الف) هر شخص ، منفردا یا به طور اجتماعی حق مالکیت دارد
ب) احدی را تمی توان خود سرانه از حق مالکیت محروم نمود
ماده ۱۸: هر کس حق دارد که از آزادی فکر ، وجدان و مذهب بهره مند شود .این حق متضمن آزادی تغییر مذهب یا عقیده و ایمان می باشد و نیز شامل تعلیمات مذهبی و اجرای مراسم دینی است . هرکس می تواند از این حقوق یا مجتمعاً به طور خصوصی یا به طور عمومی بر خوردار باشد
ماده ۱۹: هر کس حق آزادی عقیده وبیان دارد و حق مزبورشامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن ، به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحضات مرزی، آزاد باشد
ماده ۲۰: الف) هرکس حق دارد آزادانه مجامع و جمعیت های مسالمت آ میز تشکیل دهد
ب) هیچ کس را تمی توان مجبور به شرکت در اجتماعی کرد
ماده ۲۱: الف) هر کس حق دارد که در اداره امور عمومی کشور خود ، خواه مستقیما و خواه با وساطت نمایندگانی که آزادانه انتخاب شده باشد شرکت جوید
ب) هر کس حق دارد با تساوی شرایط ، به مشاغل عمومی کشور خود نایل آید
پ) اساس و منشا قدرت حکومت ، اراده مردم است . این اراده باید به وسیله انتخاباتی ابراز گردد که از روی صداقت و به طور ادواری ، صورت پذیرد .انتخابات باید عمومی و با رعایت مساوات باشد و با رای مخفی یا طریقهای نظیر آن انجام گیرد که آزادی رای را تامین نماید
ماده ۲۲: هر کس به عنوان عضو اجتماع ، حق امنیت اجتماعی دارد و مجاز است به وسیله مساعی ملی و همکاری بین المللی ، حقوق اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی خود را که لازمه مقام و نمو آزادانه شخصیت اوست با رعایت تشکیلات و منابع هر کشور به دست آورد
ماده ۲۳: الف) هر کس حق دارد کار کند، کار خود را آزادانه انتخاب نماید ، شرایط منصفانه و رضایت بخشی برای کار خواستار باشد و در مقابل بیکاری مورد حمایت قرار گیرد
ب) همه حق دارند که بدون هیچ تبعیضی در مقابل کار مساوی ، اجرت مساوی دریافت نمايند
پ) هر کس که کار میکند به مزد منصفانه و رضایت بخشی ذیحق می شود که زندگی او و خانواده اش را موافق شئون انسانی تامین کند و آن را در صورت لزوم با هر نوع وسایل دیگر حمایت اجتماعی، تکمیل نماید
ت) هر کس حق دارد که برای دفاع از منافع خود با دیگران اتحادیه تشکیل دهد و در اتحادیه ها نیز شرکت کند
ماده ۲۴: هر کس حق استراحت و فراغت و تفریح دارد و به خصوص به محدودیت معقول ساعات کار و مرخصی های ادواری ، با اخذ حقوق، ذیحق می باشد
ماده ۲۵: الف) هرکس حق دارد که سطح زندگی او ، سلامتی و رفاه خود و خانواده اش را از حیث خوراک ومسکن ومراقبتهای طبی و خدمات لازم اجتماعی تامین کند و همچنین حق دارد که در مواقع بیکاری ، بیماری ، نقص اعضا ، بیوگی ، پیری یا در تمام موارد دیگری که به علل خارج از اراده انسان ، وسایل امرار معاش او از بین رفته باشد از شرایط آبرومندانه زندگی برخوردار شود
ب) مادران وکودکان حق دارند که از کمک و مراقبت مخصوصی بهره مند شوند . کودکان چه براثر ازدواج و چه بدون ازدواج به دنیا آمده باشند ، حق دارند که همه از یک نوع حمایت اجتماعی برخوردار شوند
ماده ۲۶: الف) هر کس حق دارد که از آموزش و پرورش بهره مند شود . آموزش و پرورش لااقل تا حدودی که مربوط به تعلیمات ابتدایی و اساسی است باید مجانی باشد . آموزش ابتدایی اجباری است . آموزش حرفه ای باید عمومیت پیدا کند و آموزش عالی باید با شرایط تساوی کامل ، به روی همه باز باشد تا همه ، بنا به استعداد خود بتواند از آن بهره مند گردند
ب) آموزش و پرورش باید به طوری هدایت شود که شخصیت انسانی هر کس را به حد اکمل رشد آن برساند و احترام حقوق و آزادی های بشری را تقویت کند . آموزش و پرورش باید حسن تفاهم ، گذشت و احترام عقاید مخالف و دوستی بین تمام ملل و جمعیت های نژادی یا مذهبی و همچنین توسعه فعالیت های ملل متحد را در راه حفظ صلح ، تسهیل نماید
پ) پدر و مادر در انتخاب نوع آموزش و پرورش فرزندان خود نسبت به دیگران اولویت دارند
ماده ۲۷: الف) هر کس حق دارد در زندگی فرهنگی اجتماع شرکت کند ، از فنون و هنرها متمتع گردد و در پیشرفت علمی و فوائد آن سهیم باشد
ب) هر کس حق دارد از حمایت منافع معنوی و مادی آثارعلمی ، فرهنگی یا هنری خود برخوردار شود
ماده ۲۸: هر کس حق دارد برقراری نظمی را بخواهد که از لحاظ اجتماع و بین المللی ، حقوق و آزادی هایی را که در این اعلامیه ذکر گردیده ، تامین کند و آنها را به مورد عمل بگذارد
ماده ۲۹: الف) هرکس در مقابل آن جامعه ای وظیفه دارد که رشد آزاد کامل شخصیت او را میسر سازد
ب) هر کس در اجرای حقوق و استفاده از آزادی های خود ، فقط تابع محدودیت هایی است که به وسیله قانون ، منحصرا به منظور تامین شناسایی و مراعات حقوق و آزادی های دیگران و برای مقتضیات صحیح اخلاقی و نظم عمومی و رفاه همگانی ، در شرایط یک جامعه دموکراتیک وضع گردیده است
پ) این حقوق و آزادی ها ، در هیچ موردی نمی تواند بر خلاف مقاصد و اصول ملل متحد اجرا گردد
ماده ۳۰: هیچ یک از مقررات اعلامیه حاضر نباید طوری تفسیر شود که متضمن حقی برای دولتی یا جمعیتی یا فردی باشد که به موجب آن بتواند هر یک از حقوق و آزادی های مندرج در اعلامیه را ازبین ببرد ویا در آن راه ، فعالیتی بنماید
اى مام مهربانم
زبان گوياى اسرار اينك كه زمان سپاسدارى از مهر و وفاى توست گنگ مى ماند. در يك سخن مى خواهم بدانى كه آن دست هاى كوچك و جسم ناتوان اكنون كه پرتوان شده است، يكسره تو را سپاس مى گويد.
بیست و نهم بهمن ماه جشن 4000 ساله سپندارمذگان یا جشن زن ایرانی
طبق سالنامه زرتشتى، روز اسفند از ماه اسفند يعنى پنجمين روز از اين ماه و بنابر تقويم امروزى، ۲۹ بهمن ماه روز سپاسدارى از جايگاه زنان و مادران است كه مظهر مهر و پاكى و فروتنى هستند. اين جشن مربوط به امشاسپند۱ سپندارمذ۲ است كه حامى زنان درستكار و پارسا است.از اين رو ماه اسفند و به خصوص اين روز (سپندارمذ) جشن زنان بوده و در اين روز مردان به زنان هديه مى دادند. اين روز متعلق به سپندارمذ يا سپنته آرمئيتى است و چون نام روز و نام ماه با هم موافق مى شوند، جشن مى گيرند. اين فرشته در عالم مينوى نماد عشق، محبت، تواضع، بردبارى، جانبازى و فداكارى است و در جهان مادى پاسبان و حامى زنان نيك و پارسا است و تمام خوشى هاى روى زمين در دست اوست. اين فرشته گذشته از پاسبانى زنان پارسا نگهبان و حامى زمين هم است. اين جشن را به دليل نزديكى كشت و كار و فصل بهار به نام «برزگران» نيز مى گويند. در آيين زرتشت ، به دليل برخى ويژگى هاى مشترك زمين با زن همچون آفرينندگى و زايندگى، اين روز به نام «زن و زمين» نام گرفته است
.ديرينگى و آيين هاى باستانى
ابوريحان بيرونى مى گويد:«اسفندارمذ ماه روز پنجم آن روز اسفندارمذ است و براى اتفاق دو نام آن را چنين ناميده اند و معناى آن عقل و حلم (بردبارى) است و اسفندارمذ فرشته موكل به زمين است و نيز بر زن هاى درستكار و عفيف و شوهردوست و خيرخواه موكل است و در زمان گذشته اين ماه به ويژه اين روز عيد زنان بوده و در عيد مردان به زنان بخشش مى كردند .ابوريحان بيرونى در كتاب «التفهيم» از اين روز به عنوان «مردگيران يا مزدگيران» يادكرده كه در اين روز زنان از مردان هديه دريافت مى داشته اند و در واقع اين جشن به زنان اختصاص داشته است. از اين رو، آن را «روز زن در ايران باستان» ناميده اند. حكيم توس در اين باره در شاهنامه چنين آورده است.
سپندارمذ پاسبان تو باد ز خرداد روشن روان تو باد.
در سفره اين جشن جامى از شير و تخم مرغ كه نشانه ماه بهمن است قرار دارد. به جز آنها ميوه هاى فصل به ويژه انار و سيب، شاخه هاى گل، شربت و شيرينى، برگ هاى خشك آويشن با دانه هايى از سنجد و بادام در چهار گوشه سفره قرار مى دهند و مواد خوشبو و كندر بر روى آتش مى گذارند و مقدار كمى از هفت گونه حبوبات و دانه ها كه در جشن مهرگان براى سفارش كاشتن در آن فصل در سفره جشن مهرگان قرار داده اند مى گذارند. از ويژگى هاى اين جشن، استراحت كامل زنان از كار و تلاش و كوشش و فرمانبردارى كامل مردان از زنان بوده است. در اين روز به پاس تلاش يك ساله زنان، مردان وظايف ايشان را بر دوش گرفته و با اين كار، فعاليت هاى يك زن را تجربه مى كردند و در عين حال در اين روز هديه دادن به زن خانه از آداب و رسوم اصلى اين جشن به شمار رفته است.به اين ترتيب از محبت و مهربانى زنان سپاسگزارى مى شود. در اين روز خاص همچنين انجام كارهاى خانه بر عهده مردان است و زنان با پوشيدن لباس هاى نو، مورد تكريم قرار مى گيرند. در مراسم جشن اسفندگان در آيين زرتشت همچنين زنان پاكدامن و پرهيزگار كه به تربيت فرزندان نيك پرداخته اند و اين فرزندان به عنوان شخصى نيك شناخته شده اند، تشويق مى شوند.مطابق عقايد و اصول مذهبى زرتشتيان، سپندارمذ در عالم معنوى نماد مهر و محبت و در جهان خاكى فرشته اى است نگهبان زمين. به همين منظور ايرانيان، در ماه اسفند اقدام به امور اجتماعى و عمرانى عام المنفعه مى كردند. و به حفر قنوات و خشكانيدن مرداب ها و باتلاق ها و آباد كردن زمين هاى باير به وسيله سدبندى رودخانه ها و كشت و زرع و نشاندن درخت مى پرداخته اند. و اجراى اين امور را جزء فرايض دينى خود به حساب آورده و ايمان داشتند كه اگر كسى چنين كارهاى نيكو كند، پس از مرگش در بهشت جاويدان خداوند، منزل خواهد گرفت.
در فرهنگ زرتشتى شش فروزه و صفت بين انسان و خداوند مشترك است به گونه اى كه انسان مى تواند با بهره مندى و به كارگيرى هر يك از اين صفت ها به اهورامزدا نزديك تر شود. در بين اين ويژگى ها چهارمين صفت و فروزه سپنته آرمئيتى نام دارد. اين واژه كه فروتنى و بردبارى معنى مى دهد يكى از فروزه هاى اهورايى است كه انسان نيز مى تواند آن را در خود پرورش دهد.در باور ايرانى مرد داراى قدرت مردانگى و تفكر و خردورزى بيشترى است، در برابر آن زن نيز داراى مهر ورزى، عشق پاك، پاكدامنى و از خودگذشتگى فراوان ترى است كه هر يك از اين دو به تنهايى راه به جايى نبرده و حتى روند پويايى گيتى را هم به ايستايى مى كشانند. اگر مردان بدنه هواپيماى خوشبختى اند، زنان موتور آن اند كه پيكره بى موتور و موتور بى بدنه هيچ كدام به تنهايى به اوج سعادت نمى رسند بلكه ذره اى حركت و جنبش هم برايشان ناممكن است.در گاهان ستوده شده، اشوزرتشت خوشبختى بشر را وابسته به ميزان دانش و خرد انسان مى داند نه جنسيت و قوميت و رنگ و نژاد و از ديدگاه وى همه انسان ها _ همه زنان و مردان _ داراى حقوق برابرند. او دختران را در گزينش همسر آزاد شمرده و عشق پاك و دانش نيك را دو معيار اصلى مى داند و خوشبختى همسران جوان را در زندگى زناشويى در اين مى داند كه هر يك بكوشند تا در راستى از ديگرى پيشى جويند.از بين زنان و مردان، كسى كه برابر آيين راستى ستايشش بهتر است، مزدا اهورا از آن آگاه است. اين گونه زنان و مردان را ما مى ستاييم... اين زمين را با زنانى كه بر روى آن زندگى مى كنند مى ستاييم. اى اهورامزدا، مى ستاييم زنانى را كه در اثر درستكارى و راستى نيرومند شده اند... ما مى ستاييم مردان و زنان نيك انديشى را كه در هر كشور با وجدان نيك بر ضد بدى قيام كرده يا مى كنند... كدبانوى خانه را كه اشو و سردار اشو هستند مى ستاييم. زن پارسايى را مى ستاييم كه بسيار نيك انديش، بسيار نيك گفتار، بسيار نيك كردار، فرهيخته و يارى رسان شوهر خود و اشو باشد. اى اهورامزدا ما مى ستاييم زنان يارى رسان را اين هماهنگى و ميانه روى، بسيار ارزشمند و قابل توجه است. در زمانى كه در بسيارى از سرزمين ها و فرهنگ هاى جهان باستان، دختر منفور خانواده بود و حتى گاهى پس از زايش بى درنگ زنده زنده به گور مى رفت، در ايران باستان، زن همكار و همفكر مرد در زندگى زناشويى و حتى گاهى در زمينه حقوقى _ دينى و مذهبى _ جنگ و پهلوانى بوده است. در افسانه هاى پيش از زرتشت، سپندارمذ دختر اهورامزداست و در سمت چپ او مى نشيند و بهمن پسر اهورامزداست و سمت راست او قرار مى گيرد. در گاهان از او چون پرورش دهنده آفريدگان ياد مى شود. (يسنا ،۴۶ بند ۱۲) و مردم از طريق اوست كه تقدس مى يابند. (يسنا ،۵۱ بند ۲۱) نام او اغلب مترادف نام زمين است. ونديداد ،۲ بندهاى ۱۸ و ۲۰
چون زمين زير نظر اوست مى گويد كه به چهارپايان چراگاه مى بخشد. سپندارمذ وقتى كه دزدان و مردان بد و زنان بى ملاحظه آزادانه روى زمين راه مى روند، آزرده مى شود، اما وقتى فرزند پارسايى زاده مى شود، شادمان مى گردد. هماورد داخلى او تروميتى (Taromaiti) «گستاخى» و پرميتى (Pairimiti) «كج انديشى» اند.
آرمئيتى _ سپندارمذ به معنى محبت سود رساننده و حلم و تواضع است. اين مقام شريف مقدس را كه پسنديده خود اوست، اهورامزدا به امشاسپند آرمئيتى عطا فرموده و او را خلاصه براى بروز اين صفات در زمين مامور و منصوب داشته تا از آبادى زمين و پرورش آنچه متعلق به زمين است و زمين در صفات مذكور مطيع آرمئيتى و سودرساننده به اهل زمين و نسبت به اهلش حليم و متواضع باشد و تمامى آن صفات در پروردگان زمين بروز مى كند. زمين را آباد، بدى ها و قتل و غارت را معدوم مى سازد و زمين كه آباد شود ارزاق لايق آفريدگان كه روزى دهنده حقيقى مقرر كرده فراهم مى شود و زمين كه آباد شود روح انسان را شاد و مفرح مى نمايد.
• نيايش
در كتاب گات ها، سروده هاى جاودانه اشوزرتشت از فروزه سپنته آرمئيتى بارها ياد شده و ويژگى هاى آن برشمرده شده است:
اى آرمئيتى، اى مظهر ايمان و محبت، آن پرتو ايزدى كه پاداش زندگانى سراسر نيك منشى است به من ارزانى دار - گات ها هات ،۴۳ بند ۱
پروردگارا مرا به سوى راستى و پاكى كه نهايت آرزوى من است رهبرى كن تا با پيروى از آرمئيتى مظهر ايمان و محبت به رسايى نايل آيم - هات ،۴۳ بند ۳
آرمئيتى نور محبت و ايمان را در دل رادمردان روشن كرده آنان را به سوى حقيقت رهبرى خواهد كرد- هات ،۴۳ بند ۶
اى مام مهربانم
زبان گوياى اسرار اينك كه زمان سپاسدارى از مهر و وفاى توست گنگ مى ماند. در يك سخن مى خواهم بدانى كه آن دست هاى كوچك و جسم ناتوان اكنون كه پرتوان شده است، يكسره تو را سپاس مى گويد.
اسفندگان روز مادر، روز زن و زمين و روز گراميداشت همه فروزگان پسنديده و نيكوى انسانى است و اكنون شايسته است ما نيز چون نياكان فرزانه خود اين جشن فرخنده را برگزار كرده و از مهر و مهربانى همه مادران و بانوان ايران زمين سپاسگزارى كنيم و شايد روزى تمام مردمان جهان روز اسفند از ماه اسفند را روز مادر طبيعت (محيط زيست) نام نهادند.
پى نوشت ها:
۱ _ امشاسپند = مفرد كلمه امشاسپندان به معنى پاكان بى مرگ است. بهمن، ارديبهشت، شهريور، سپندارمذ، خرداد و امرداد.
۲ _ سپندارمذ، چهارمين امشاسپند سپندارمذ يا سپنته آرمئيتى است. از دو جزء تشكيل شده، سپنته = پاك، آرمئيتى = مهر و عشق.
آر + مئيتى = رسا و درست و موافق + انديشه (ى) در آخر اين كلمه علامت تانيث است.
(در زبان اوستايى و همچنين زبان هاى فرانسه و عربى صفاتى كه براى زنان به كار مى رود داراى علامت ويژه اى است كه به آن علامت تانيث مى گويند.)
سپنته + آر + مئيتى = پاك + درست + انديشه = فروتنى عشق پاك و انديشه رسا صفتى براى زنان
شبي دل بود و دلدار خردمند
که با بانگ بنان و نام ايران
دوچشمم شدزشور عشق گريان
چو دلبر شور اشک شوق را ديد
به شيريني ز من مستانه پرسيد
بگو جانا که مفهوم وطن چيست
که بي مهرش دلي
گر هست دل نيست
به زير پرچم ايران نشستيم
ودر را جز به روي عشق بستيم
به يمن عشق در ناب سفتيم
ودر وصف وطن اينگونه گفتيم
وطن يعني درختي ريشه در خاک
اصيل و سالم و پر بهره و پاک
وطن خاکي سراسر افتخار است
که ازجمشيد واز کي يادگار است
وطن يعني سرود پاک بودن
نگهبان تمام خاک بودن
وطن يعني نژاد آريايي
نجابت مهرورزي باصفايي
وطن خاک اشو زرتشت
که دل را مي برد تا اوج خورشيد
وطن يعني اوستا خواندن دل
به آيين اهورا ماندن دل
وطن تير و کمان آرش ماست
سياوش هاي غرق آتش ماست
وطن نقش و نگار تخت جمشيد
شکوه روزگار تخت جمشيد
وطن منشور آزادي کوروش
شکوه جوشش خون سياوش
وطن يعني خزر صياد جنگل
خليج فارس رقص نور مشعل
کنون اي هم وطن اي جان جانان
بيا با ما بگو پاينده ايران
بيا با ما بگو پاينده ايران
بيا با ما بگو پاينده ايران
زن در اوستا و همچنین در زبان سانسکرت به لقب « ریتهسیهبانو » یا « اَشَهبانو » خوانده شده ، که به معنی دارنده فروغ راستی و پارسایی است. امروز واژه نخستین در زبان پارسی حذف شده و فقط بانو که ، به معنی فروغ و روشنایی است برای زنان به کار می بریم . باز واژه مادر در اوستا و سنسکرت « ماتری » است که به معنی پرورش دهنده می باشد و خواهر را « سواسری » یعنی وجود مقدس و خیرخواه می نامد و زن شوهردار به صفت « نمانوپنتی » یا نگهبان خانه ، نامزد شده است . زن درایران باستان ( درمتون پهلوی ) مقامی بسیار والا و ارجمند داشته است . مهریکی از ایزدان مادینه بوده که به شکل زن مهر آن نیز وجود دارد . اما بعدها نماد مردانه پیدا کرد . زن ایرانی در دوره هخامنشیان در کلیه امور همچون مردان به کار و پیشه مشغول بوده است . این را کشف سنگنبشته های گلی در تخت جمشید به اثبات می رساند . جالب این که بدانید زنان در هنگام زایمان مرخصی با حقوق داشته اند و همچنین پس از زایمان به آنان پاداش های گران بها نیر داده می شد . در برخی از سنگ نبشته ها شاهد آن هستیم که مردان در خدمت زنان کار می کنند و ریاست کارها به زنان است و نیز می بینیم که زنانی معرفی شده اند که املاک وسیع و کارگاه های بزرگی داشته اند ، همچنین زنان دوره هخامنشی می توانستند بدون هیچگونه دخالت شوهر در املاک و دارایی های خودهرگونه تصرفی که مایل بودند ، بنمایند . در ایران باستان ، مقام زن در جامعه بسیاربالا بود و زن در بسیاری از شئون زندگی با مرد همکاری می کرد . بنابرنوشته کتاب نیرنگستان پهلوی، زنان می توانستند در سرودن یسنا و برگزاری مراسم دینی حتی با مردان شرکت کننده یا خود به انجام اینگونه کارها بپردازند . زنان حتی می توانستند درا وقات معینی به پاسداری آتش مقدس پرداخته و طبق کتاب ماتیکان هزاردادستان به شغل وکالت و قضاوت مشغول شوند . در فروردین یشت و دیگریشت ها و همچنین شاهنامه و دیگرحماسه های باستانی این سرزمین ، اسامی بسیاری از این زنان نامدار و پهلوان و میهن پرست دین دار- که به واسطه کارهای مفید و نیکشان در گروه زنده و روانان جاوید ، درآمده اند – نام برده شده و برروان فرهمند آنان درود فرستاده می شود . در ایران باستان زنان همچون مردان می توانستند فنون نظامی را یاد بگیرند و حتی فرماندهی سپاهیان را بر عهده بگیرند ( مانند : بانو آرتمیس که فرمانده سپاهیان ایران در برابر یونانیان بود ، و گردآفرید که مرزدار ایران بود و در برابر سهراب صف آرایی کرد ). زیبایی تمدن ایران و فرهنگ انسانی اش در اینجا بیشترآشکار می شود که زنی ایرانی دارای شخصیت حقوقی و برابر با مردان بوده و می توانسته به شغل وکالت دادگستری بپردازد و حتی بر مسند قضاوت بنشیند و قضاوت کند . بنابه گفته کتاب هزار دستان ( هزار ماده قانون ) زنان دانشمند و باسواد به پیشه قضاوت مشغول بوده اند . این زیبایی تمدن دیدن چهره هایی درخشان از زنان ایرانی که بر جایگاه والای شاهنشاهی ایران تکیه زده اند نمایان تر می شود . چهره هایی همچون « هما» ، « آذرمیدخت » ، « پوراندخت» ، « دنیاک » و نیز چهره هایی مشهوری که فرماندهی سپاهیان ایرانی را بر عهده داشته اند : همچون آرتمیس ، کردیه ، بانوگشسب ، گردآفرید و... نیز زنان سیاستمدار و دانشمندی که به تنهایی و یا دوش به دوش مردان خود ایستادند و از این سرزمین پاسداری کردند ، زنانی چون : آتوسا ، شهربانو استر، شهربانو موزا، پروشات ، آتوسا ( همسرسیاستمدارو هوشمند اردشیر دوم ) ، پانتهآ ، کتایون ، سیندخت ، فرنگیس ، فرانک ، شیرین ، منیژه ، ارنواز، شهرناز، رودابه ، تهمینه ، دوغدو ، پورچیستا ( چیستا دخترکوچک آشوزرتشت ).
سلام من دو تا متن خوش امد گویی براتون گذاشتم یکی کم حجم و صمیمی و بعدی پر حجم و رسمی انتخاب کنید و بخونید واز هر کدوم که خوشتون اومد بهم بگید. سلام من اریا هستم واز اینکه به وبلاگ من سر میزنید ممنونم آمیدوارم که از وبلاگ من خوشتون بیاد ونظر دادن یادتون نره. به نام دادار نیک اندیش فر شاهنشاهی کوروش را می ستاییم . اینک من اریا فرزند توران زمین اولین کشور زاییده اهورایی واز نسل اریا این قوم نجیب وشریف ونوادگان اریارمن وداریوش وکوروش که اوستا و تورات و انجیل و قران او را به نیکی یاد می کنند وزرتشت این پیامبر وفیلسوف ایرانی معلم و ابر مرد جهان که سرزمینمان را با سرودهای خویش به سوی روشنایی رهنمود کرد امده ام برای خوش امد گویی به شما پسران کوروش ودختران ارتمیز اولین وتنها دریاسالار زن ایرانی.
پیشینه
نخستین اشاره در تاریخ اساطیر ایران به وجود پرچم، به قیام کاوه آهنگر علیه ظلم و ستم آژی دهاک(ضحاک) بر میگردد. در آن هنگام کاوه برای آن که مردم را علیه ضحاک بشوراند، پیش بند چرمی خود را بر سر چوبی کرد و آن را بالا گرفت تا مردم گرد او جمع شدند. سپس کاخ فرمانروای خونخوار را در هم کوبید و فریدون را بر تخت شاهی نشانید.فریدون نیز پس از آنکه فرمان داد تا پاره چرم پیش بند کاوه را با دیباهای زرد و سرخ و بنفش آراستند و دُر و گوهر به آن افزودند، آن را درفش شاهی خواند و بدین سان " درفش کاویان " پدید آمد. نخستین رنگهای پرچم ایران زرد و سرخ و بنفش بود، بدون آنکه نشانه ای ویژه بر روی آن وجود داشته باشد. درفش کاویان صرفاً افسانه نبوده و به استناد تاریخ تا پیش از حمله اعراب به ایران، بویژه در زمان ساسانیان و هخامنشیان پرچم ملی و نظامی ایران را درفش کاویان می گفتند، هر چند این درفش کاویانی اساطیری نبوده است. محمدبن جریر طبری در کتاب تاریخ خود به نام الامم و الملوک مینویسد: درفش کاویان از پوست پلنگ درست شده، به درازای دوازده ارش که اگر هر ارش را که فاصله بین نوک انگشتان دست تا بندگاه آرنج است 60 سانتی متر به حساب آوریم، تقریباٌ پنج متر عرض و هفت متر طول میشود. ابولحسن مسعودی در مروج اهب نیز به همین موضوع اشاره میکند. به روایت اکثر کتب تاریخی، درفش کاویان زمان ساسانیان از پوست شیر یا پلنگ ساخته شده بود، بدون آنکه نقش جانوری بر روی آن باشد. هر پادشاهی که به قدرت می رسید تعدادی جواهر بر آن می افزود. به هنگام حملهٌ اعراب به ایران، در جنگی که در اطراف شهر نهاوند در گرفت درفش کاویان به دست آنان افتاد و چون آن را همراه با فرش مشهور " بهارستان " نزد عمربن خطاب خلیفه مسلمانان، بردند وی از بسیاری گوهرها، دُرها و جواهراتی که به درفش آویخته شده بود دچار شگفتی شد و به نوشته فضل الله حسینی قزوینی در کتاب المعجم مینویسد: " امیر المومنین سپس بفرمود تا آن گوهرها را برداشتند و آن پوست را سوزانیدند "
با فتح ایران به دست اعراب - مسلمان، ایرانیان تا دویست سال هیچ درفش یا پرچمی نداشتند و تنها دو تن از قهرمانان ملی ایران زمین، یعنی ابومسلم خراسانی و بابک خرم دین دارای پرچم بودند. ابومسلم پرچمی یکسره سیاه رنگ داشت و بابک سرخ رنگ به همین روی بود که طرفداران این دو را سیاه جامگان و سرخ جامگان می خواندند. از آنجائی که علمای اسلام تصویرپردازی و نگارگری را حرام میدانستند تا سالهای مدید هیچ نقش و نگاری از جانداران بر روی درفش ها تصویر نمی شد
نخستین تصویر بر روی پرچم ایران
در سال 355 خورشیدی 976 میلادی که غزنویان، با شکست دادن سامانیان، زمام امور را در دست گرفتند، سلطان محمود غزنوی برای نخستین بار دستور داد نقش یک ماه را بر روی پرچم خود که رنگ زمینه آن یکسره سیاه بود زردوزی کنند. سپس در سال 410 خورشیدی ( 1031 میلادی ) سلطان مسعود غزنوی به انگیزه دلبستگی به شکار شیر دستور داد نقش و نگار یک شیر جایگزین ماه شود و از آن پس هیچگاه تصویر شیر از روی پرچم ملی ایران برداشته نشد تا انقلاب ایران در سال 1979 میلادی
افزوده شدن نقش خورشید بر پشت شیر
در زمان خوارزمشاهیان یا سلجوقیان سکه هائی زده شد که بر روی آن نقش خورشید بر پشت آمده بود، رسمی که به سرعت در مورد پرچمها نیز رعایت گردید. در مورد علت استفاده از خورشید دو دیدگاه وجود دارد، یکی اینکه چون شیر گذشته از نماد دلاوری و قدرت، نشانه ماه مرداد ( اسد ) هم بوده و خورشید در ماه مرداد در اوج بلندی و گرمای خود است، به این ترتیب همبستگی میان خانه شیر ( برج اسد ) با میانهٌ تابستان نشان داده می شود. نظریه دیگر بر تاًثیر آئین مهرپرستی و میترائیسم در ایران دلالت دارد و حکایت از آن دارد که به دلیل تقدس خورشید در این آئین، ایرانیان کهن ترجیح دادند خورشید بر روی سکه ها و پرچم بر پشت شیر قرار گیرد
پرچم در دوران صفویان
در میان شاهان سلسله صفویان که حدود 230 سال بر ایران حاکم بودند تنها شاه اسماعیل اول و شاه طهماسب اول بر روی پرچم خود نقش شیر و خورشید نداشتند. پرچم شاه اسماعیل یکسره سبز رنگ بود و بر بالای آن تصویر ماه قرار داشت. شاه طهماسب نیز چون خود زادهً ماه فروردین ( برج حمل ) بود دستور داد به جای شیر و خورشید تصویر گوسفند ( نماد برج حمل ) را هم بر روی پرچمها و هم بر سکه ها ترسیم کنند. پرچم ایران در بقیهً دوران حاکمیت صفویان سبز رنگ بود و شیر و خورشید را بر روی آن زردوزی می کردند. البته موقعیت و طرز قرارگرفتن شیر در همهً این پرچمها یکسان نبوده، شیر گه نشسته بوده، گاه نیمرخ و گاه رو به سوی بیننده. در بعضی موارد هم خورشید از شیر جدا بوده و گاه چسبیده به آن. به استناد سیاحت نامهً ژان شاردن جهانگرد فرانسوی استفاده او بیرق های نوک تیز و باریک که بر روی آن آیه ای از قرآن و تصویر شمشیر دوسر علی یا شیر خورشید بوده، در دوران صفویان رسم بوده است. به نظر می آید که پرچم ایران تا زمان قاجارها، مانند پرچم اعراب، سه گوشه بوده نه چهارگوش
پرچم در عهد نادرشاه افشار
نادر که مردی خود ساخته بود توانست با کوششی عظیم ایران را از حکومت ملوک الطوایفی رها ساخته، بار دیگر یکپارچه و متحد کند. سپاه او از سوی جنوب تا دهلی، از شمال تا خوارزم و سمرقند و بخارا، و از غرب تا موصل و کرکوک و بغداد و از شرق تا مرز چین پیش روی کرد. در همین دوره بود که تغییراتی در خور در پرچم ملی و نظامی ایران بوجود آمد. درفش شاهی یا بیرق سلطنتی در دوران نادرشاه از ابریشم سرخ و زرد ساخته می شد و بر روی آن تصویر شیر و خورشید هم وجود داشت اما درفش ملی ایرانیان در این زمان سه رنگ سبز و سفید و سرخ با شیری در حالت نیمرخ و در حال راه رفتن داشته که خورشیدی نیمه بر آمده بر پشت آن بود و در درون دایره خورشید نوشته بود: " المک الله " سپاهیان نادر در تصویری که از جنگ وی با محمد گورکانی، پادشاه هند، کشیده شده، بیرقی سه گوش با رنگ سفید در دست دارند که در گوشهً بالائی آن نواری سبز رنگ و در قسمت پائیتی آن نواری سرخ دوخته شده است. شیری با دم برافراشته به صورت نیمرخ در حال راه رفتن است و درون دایره خورشید آن بازهم " المک الله " آمده است. بر این اساس میتوان گفت پرچم سه رنگ عهد نادر مادر پرچم سه رنگ فعلی ایران است. زیرا در این زمان بود که برای نخستین بار این سه رنگ بر روی پرچم های نظامی و ملی آمد، هر چند هنوز پرچمها سه گوشه بودند.
دورهً قاجارها، پرچم چهار گوشه
در دوران آقامحمدخان قاجار، سر سلسلهً قاجاریان، چند تغییر اساسی در شکل و رنگ پرچم داده شد، یکی این که شکل آن برای نخستین بار از سه گوشه به چهارگوشه تغییر یافت و دوم این که آغامحمدخان به دلیل دشمنی که با نادر داشت سه رنگ سبز و سفید و سرخ پرچم نادری را برداشت و تنها رنگ سرخ را روی پرچم گذارد. دایره سفید رنگ بزرگی در میان این پرچم بود که در آن تصویر شیر و خورشید به رسم معمول وجود داشت با این تفاوت بارز که برای نخستین بار شمشیری در دست شیر قرار داده شده بود. در عهد فتحعلی شاه قاجار، ایران دارای پرچمی دوگانه شد. یکی پرچمی یکسره سرخ با شیری نشسته و خورشید بر پشت که پرتوهای آن سراسر آن را پوشانده بود. نکته شگفتی آور این که شیر پرچم زمان صلح شمشیر بدست داشت در حالی که در پرچم عهد جنگ چنین نبود. در زمان فتحعلی شاه بود که استفاده از پرچم سفید رنگ برای مقاصد دیپلماتیک و سیاسی مرسوم شد. در تصویری که یک نقاش روس از ورود سفیر ایران " ابوالحسن خان شیرازی " به دربار تزار روس کشیده، پرچمی سفید رنگ منقوش به شیر و خورشید و شمشیر، پیشاپیش سفیر در حرکت است. سالها بعد، امیرکبیر از این ویژگی پرچم های سه گانهً دورهً فتحعلی شاه استفاده کرد و طرح پرچم امروزی را ریخت. برای نخستین بار در زمان محمدشاه قاجار ( جانشین فتحعلی شاه ) تاجی بر بالای خورشید قرار داده شد. در این دوره هم دو درفش یا پرچم به کار می رفته است که بر روی یکی شمشیر دو سر حضرت علی و بر دیگری شیر و خورشید قرار داشت که پرچم اول درفش شاهی و دومی درفش ملی و نظامی بود.
امیرکبیر و پرچم ایران
میرزا تقی خان امیرکبیر، بزرگمرد تاریخ ایران، دلبستگی ویژه ای به نادرشاه داشت و به همین سبب بود که پیوسته به ناصرالدین شاه توصیه می کرد شرح زندگی نادر را بخواند. امیرکبیر همان رنگ های پرچم نادر را پذیرفت، اما دستور داد شکل پرچم مستطیل باشد ( بر خلاف شکل سه گوشه در عهد نادرشاه ) و سراسر زمینهً پرچم سفید، با یک نوار سبز به عرض تقریبی 10 سانتی متر در گوشه بالائی و نواری سرخ رنگ به همان اندازه در قسمت پائین پرچم دوخته شود و نشان شیر و خورشید و شمشیر در میانه پرچم قرار گیرد، بدون آنکه تاجی بر بالای خورشید گذاشته شود. بدین ترتیب پرچم ایران تقریباٌ به شکل و فرم پرچم امروزی ایران درآمد.
انقلاب مشروطیت و پرچم ایران
با پیروزی جنبش مشروطه خواهی در ایران و گردن نهادن مظفرالدین شاه به تشکیل مجلس، نمایندگان مردم در مجلس های اول و دوم به کار تدوین قانون اساسی و متمم آن می پردازند. در اصل پنجم متمم قانون اساسی آمده بود: " الوان رسمی بیرق ایران، سبز و سفید و سرخ و علامت شیر و خورشید است"، کاملا مشخص است که نمایندگان در تصویب این اصل شتابزده بوده اند. زیرا اشاره ای به ترتیب قرار گرفتن رنگها، افقی یا عمودی بودن آنها، و این که شیر و خورشید بر کدام یک از رنگها قرار گیرد به میان نیامده بود. همچنین دربارهً وجود یا عدم وجود شمشیر یا جهت روی شیر ذکری نشده بود. به نظر می رسد بخشی از عجلهً نمایندگان به دلیل وجود شماری روحانی در مجلس بوده که استفاده از تصویر را حرام می دانستند. نمایندگان نواندیش در توجیه رنگهای به کار رفته در پرچم به استدلالات دینی متوسل شدند، بدین ترتیب که می گفتند رنگ سبز، رنگ دلخواه پیامبر اسلام و رنگ این دین است، بنابراین پیشنهاد می شود رنگ سبز در بالای پرچم ملی ایران قرار گیرد. در مورد رنگ سفید نیز به این حقیقت تاریخی استناد شد که رنگ سفید رنگ مورد علاقهً زرتشتیان است، اقلیت دینی که هزاران سال در ایران به صلح و صفا زندگی کرده اند و این که سفید نماد صلح، آشتی و پاکدامنی است و لازم است در زیر رنگ سبز قرار گیرد. در مورد رنگ سرخ نیز با اشاره به ارزش خون شهید در اسلام، بویژه امام حسین و جان باختگان انقلاب مشروطیت به ضرورت پاسداشت خون شهیدان اشاره گردید. وقتی نمایندگان روحانی با این استدلالات مجباب شده بودند و زمینه مساعد شده بود، نواندیشان حاضر در مجلس سخن را به موضوع نشان شیر و خورشید کشاندند و این موضوع را این گونه توجیه کردند که انقلاب مشروطیت در مرداد (سال 1285 هجری شمسی 1906 میلادی) به پیروزی رسید یعنی در برج اسد(شیر). از سوی دیگر چون اکثر ایرانیان مسلمان شیعه و پیرو علی هستند و اسدالله از القاب حضرت علی است، بنابراین شیر هم نشانهً مرداد است و هم نشانهً امام اول شیعیان در مورد خورشید نیز چون انقلاب مشروطه در میانهً ماه مرداد به پیروزی رسید و خورشید در این ایام در اوج نیرومندی و گرمای خود است پیشنهاد می کنیم خورشید را نیز بر پشت شیر سوار کنیم که این شیر و خورشید هم نشانهً علی باشد هم نشانهً ماه مرداد و هم نشانهً چهاردهم مرداد یعنی روز پیروزی مشروطه خواهان و البته وقتی شیر را نشانهً پیشوای امام اول بدانیم لازم است شمشیر ذوالفقار را نیز بدستش بدهیم. بدین ترتیب برای اولین بار پرچم ملی ایران به طور رسمی در قانون اساسی به عنوان نماد استقلال و حاکمیت ملی مطرح شد. در سال 1336 منوچهر اقبال، نخست وزیر وقت به پیشنهاد هیاًتی از نمایندگان وزارت خانه های خارجه، آموزش و پرورش و جنگ طی بخش نامه ای ابعاد و جزئیات دیگر پرچم را مشخص کرد. بخش نامهً دیگری در سال 1337 در مورد تناسب طول و عرض پرچم صادر شد و طی آن مقرر گردید طول پرچم اندکی بیش از یک برابر و نیم عرضش باشد .
پرچم بعد از انقلاب
در اصل هجدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مصوب سال 1358 (1979 میلادی) در مورد پرچم گفته شده است که پرچم جمهوری اسلامی از سه رنگ سبز، سفید و سرخ تشکیل می شود و نشانهً جمهوری اسلامی در وسط آن قرار دارد

